گنجور

شمارهٔ ۵۴۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود

گر رود آنجا حدیث ماه نو کم می رود

گوئیا مور سلیمان است خط گرد لبش

کانچنان گستاخ بر بالای خانم می رود

دی جدا از همدمان میشد براهی گفتمش

حیف ازین عمری که بی باران همدم میرود

دولت دردت چه خوش بودی بغم یکجا مقیم

لیک چون درد تو می آید ز دل غم می رود

تا تو رفتی میرود از چشم ما پیوسته آب

هر کجا جان می رود از پی روان هم می رود

خاک آن در درنظر وین طرف گریانم هنوز

کعبه پیش چشم و آب از چشم زمزم می رود

گرچه بکجائی چو مجمر پای در دامن کمال

طیب انفاس تو در اطراف عالم می رود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید