گنجور

شمارهٔ ۵۲۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

نقطه دایره لطف دهان تو بود

آیت حسن خط مشک فشان تو بود

سر به بیماری باریک کشة آخر کار

هر که را آرزوی موی میان تو بود

پایه همت درویش و سرافرازی او

به هوای قد چون سرو روان نو بود

آنچنان داد خطت داد نکوئی کز شوق

تا به گلبرگ طری جامه دران تو بود

بی گل روی تو هر لاله که روید ز گلم

بر دلش داغ تو بر سینه نشان تو بود

دم آخر که بپوشم از جهان چشم امید

همچنان گوشه چشم نگران تو بود

ملک دلها ز نو آباد بود به که خراب

خاصه ملکی که سراپای از آن تو بود

گفته به صورت او مظهر معنیست کمال

خود عیانست چه حاجت به بیان تو بود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید