گنجور

شمارهٔ ۴۷۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد

سوسن از تر سخنی تو دهان گرد آورد

خواست اندیشه برد را به میان و بدهانت

تنگ و باریک رهی دید عنان گرد آورد

رویت آورد خطی گرد که شدانده جان

از کجا روی تو این انده جان گرد آورد

تا که عطار چمن لخلخة زلف تو دید

طبله در بیست و همه رخت دکان گرد آورد

به لبت لعل چه ماند که همان است آخر

آنکه خورشید تو پروردش و گان گرد آورد

گفته ای جان و دلت زود بگیریم کمال

تا که بشنید حدیث نو روان گرد آورد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید