گنجور

شمارهٔ ۴۷۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عید می آید و مردم مه نو میطلبند

دید ها طاق خم ابروی او میطلبند

شب قدر و به عیدی که کم آبد بنظر

همه در طرة آن سلسله مو میطلبند

هر طرف سرو قدان چون علم عید روان

جای در عید گاه آن سر کو میطلبند

روی در قبله بثان کرده ز ابر و محراب

حاجت خود همه از آن روی نکو می طلبند

ساقیا رطل نه از دست که مستان امروز

می ز خمخانه عشقت بسبومی طلبند

از حریفان همه عیدی طلبند از می و نقل

هر چه خواهد بنو جمله ازو میطلبند

مهر خان زلف چو چوگان همه بر دوش کمال

وقت سر باختن است از تو چو گو میطلبند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام