گنجور

 
کمال خجندی
 

عاشقان روی ترا نور مصور خوانند

پرده بر گیر که روشن تر ازین بر خوانند

اشک ریزان شبستان فراق از سر سوز

عارض و خاک ترا شمع معتبر خوانند

گر نماید رخت از دفتر خوبی ورقی

ورق دفتر گل را همه أبتر خوانند

گر خیال لبت آرند امامان به نماز

بعد هر فاتحه ای سورة کوثر خوانند

اهل دانش که رساندند به پایان همه علم

لوح عشق تو چو ابجد همه از سر خوانند

در هوایت ز سر ذوق معلق بزنم

گر سوی دام تو بازم چو کبوتر خوانند

با دهانت سخن قند مکرر سهل است

سخن سهل نشاید که مکرر خوانند

عندلیبان سحر خوان خوش الحان در راست

صفت قد نو بر شاخ صنوبر خوانند

تا حدیث از قد آن سرو روان گفت کمال

گفته او ز حد بث همه برتر خوانند