گنجور

شمارهٔ ۴۴۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ز غمزه های نو چندانکه ناز میبارد

مرا ز هر مژه اشک نیاز می بارد

سرشک ماز تو باران نو بهاران است

که لحظه ای نستاده است و باز میبارد

بریخت پیکر محمود و چشم او در خاک

هنوز خون بفراق ایاز می بارد

ز دوری به روی تو چشم بیدارم

ستاره ها بشبان دراز می بارد

ز خنده هاش که میریزدم نمک به جگر

ملاحت از لب آن دلنواز میبارد

چو دوری از رخ او بی صفائی ای صوفی

گر از جبین تو نور نماز می بارد

دلیل سوختگیهاست گریه های کمال

که اشک شمع ز سوز و گداز می بارد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن