گنجور

شمارهٔ ۴۲۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود

تا روز دو دست من و آن زلف دوتا بود

مجلس خوش و دل جمع و مرتب همه اسباب

ازعیش به یاد تو چگویم که چها بود ت

در کلبه ما محنت هر روزه شب دوش

شریف نفرمود ندانم که کجا بود

من در عجب آن لحظه ز تشریف خیالت

کان پایه نه در خورد من بی سرو پا بود

گر یکدمه وصل تو خریدیم بعد جان

آن هم سر یک موی ترا نیم بها بود

اندیشه خون ریختنم دوش به آن چشم

بر عزم جفا کردی و آن عین وفا بود

گر داشت کمال از نو نهان سوز تو چون شمع

بر سوز نهائیش رخ زرد گوا بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر