گنجور

شمارهٔ ۴۱۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود

خانه روشن شد و دیدیم همو آمده بود

تا به بینیم به طلعت میمون فالش

فرعه انداخته بودیم و نکو آمده بود

نا تمامی مه آنشب همه را روشن شد

که چو آئینه به او روی برو آمده بود

با خیال لب و آن عارض نازک در چشم

آب دولت همه را باز بجو آمده بود

می دمید از دم مشکین صبا بوی بهشت

بوی بردیم که او زآن سر کو آمده بود

هر که دیدیم چو چشم و سر زلفش آنجا

مست و آشفته آن سلسله مو آمده بود

دل دیوانه خود سوخته چون عود کمال

آن پری روی ملک خوی ببو آمده بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام