گنجور

شمارهٔ ۴۱۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دوش باد سحری زلف تو می افشانید

جان بدر میشد از آن حلقه که می جنبانید

بافت بوی تو و چون زلف تو گردیده بسر

آنکه در مجلس ما مجمره می گردانید

وعظ در مجلسیان هیچ نمی کرد اثر

درد مند نو زد آمی همه را گریانید

آنهب افسون کنان پرسش دلها فرمود

ب انی بر سوختگیها نمکی افشانید

دودها از خط و خال تو ز هر سه برخاست

پرتو روی تو نا باز کرا سوزانید

بوی خون می دمد از خاک شهیدان غمت

این نه خونیست که با خاک توان پوشانید

غمزه تا چند کنی رنجه به آزار کمال

که بصد تیغ نخواهد ز تو دل رنجانید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید