گنجور

شمارهٔ ۴۰۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد

داغ جور و ستمت هر دو به یک جا بکشد

جان به یک سر نکند با سر شمشیر تو قطع

که چو زلفت بقدمهای تو سرها بکشد

خوش بود تیر تو بر سینه ولی آن خوش نیست

که کماندار تو باز آبدش از ما بکشد

نرسد بر نو به چارده بر گوشه بام

گر ز خورشید رخی سر به ثریا بکشد

این همه بار جفا عاشق از آن کرد قبول

که درین واقعه خود را بکشد با بکشد

قلم صنع کند رقص و سراندازیها

دست قدرت گر از آن صورت زیبا بکشد

می کنند ناله و آه از دل غمدیده کمال

هر که شد عاشق روی تو ازینها بکشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام