گنجور

شمارهٔ ۴۰۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل مقیم در آن جان جهان می باشد

خاطر آنجاست که آن جان جهان می باشد

خوش بود دل نگرانی بچنان دلبندی

که بدین کس دل او هم نگران می باشد

گر شدم عاشق و میخواره مرا عیب مکن

پیر من کاین همه در طبع جوان می باشد

هر کجا می گذرم عاشق و رندم خوانند

عاشق آری همه جانی به نشان می باشد

تا نسوزی نشود شمع دلت نورانی

شمع را روشنی خاطر از آن می باشد

همه شهر بگفتند و گفتند خلاف

که فلانرا طمع وصل فلان می باشد

از غم هجر میندیش کمالا چندین

که فلک گاه چنین گاه چنان می باشد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید