گنجور

شمارهٔ ۳۹۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

در راه عشق هر که بمن اقتدا کند

باید که سر ببازد و جان را فدا کند

دیوانه وار خانه هستی کند خراب

هر کو اساس عشق حقیقی بنا کند

باری گزیده ایم که در حاصل حیات

سر کنیم در سر کارش کرا کند

در حق من رقیب اگر گفت تهمشی

صاحب نظر هر آینه این افترا کند

روزی ز روی لطف نپرسی که این غریب

بی ما چگونه میگذراند چها کند

وقتی ندانی از سر کویت شنیدمی

کوهاتفی که بازم از آنجا ندا کند

سی ساله بندگی کمال ار قبول نیست

رفت آنچه رفت باز زند ابتدا کند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید