گنجور

شمارهٔ ۳۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

شب سوى ما هوس آمدن است آن مه را

دیدهها پاک بروبید به مژگان ره را

تا تو بر گوشه نشینان گذری چشم و مژه

آب و جاروب زده صومعه و خانقه را

بچه منصوبه ندانیم بریمت به وثاق

تو شهی می توان برد به بازی شه را

جان ما بیش مسوزان چو بر آوردی خط

دود برخاست منه بر سر آتش که را

بی صلای سحری مرغ سحر بیدار است

حاجت بانگ زدن نیست دل آگه را

جوید از صحبت ما زاهد پر حیله گریز

طاقت پنجه شیران نبود روبه را

بر آن زلف که بادش شب ما کرد دراز

عاشقان دوست ندارند شب کونته را

گشت رنگین ز سخن دفتر اشعار کمال

گر به سرخی بنویسید و ایضا له را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام