گنجور

شمارهٔ ۳۷۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد

زلفت به ظلم دست تطاول دراز کرد

محمود را چه جرم که شد پای بند عشق

آن فتنه ها همه سر زلف ایاز کرد

گویند ناز پر بېرة مهر و عشق من

شد بیشتر بروی تو چندان که ناز کرد

من در زمانه پایه و قدری نداشتم

سودای قامت تو مرا سرفراز کرد

روی تو برد از دلم اندیشه بهشت

ناز تو از نعیم مرا بی نیاز کرد

رفتم بر طبیب که پرسم علاج درد

چون ناله ام شنید روان در فراز کرد

ننشست بر وجود ضعیفت مگس کمال

از تار عنکبوت مگر احتراز کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر