گنجور

شمارهٔ ۳۶۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

جان را به غیر وصلت خوشدل نمی توان کرد

وز دل نشان مهر زابل نمی توان کرد

در دل بگشت ما را زینسان قضای مبرم

آری فضای مبرم باطل نمی توان کرد

بر گیر بند و زنجیر از دست و پای مجنون

کورا به هیچ بنده عاقل نمی توان کرد

بسیار سعی کردم کاری نشد میسر

بدبخت را بکوشش مقبل نمی توان کرد

خاک درت ببوسم چون باد باز گردم

کآنجا ز بی غوغا منزل نمی توان کرد

خاک در تو بارب کان خود چه کیمیائیست

کانرا به هیچ وجهی حاصل نمی توان کرد

گفتی کمال پیدل صبر است چاره تو

ای جان من صبوری بیدل نمی توان کرد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید