گنجور

 
کمال خجندی
 

بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد

چون گذشت از سپر سینه ز جان هم گذرد

من اگر سینه ز پولاد بسازم چو دلت

گر خدنگ نظر این است از آن هم گذرد

تو اگر بگذری از سرو بخوش رفتاری

اشک گلگون من از آب روان هم گذرد

گر دهنده اهل نظر پیش تو دشنام رقیب

ما نخواهیم که نامش به زبان هم گذرد

نگذرد گریهام از ابر بهاران تنها

کز فلک بینو مرا آه و فغان هم گذرد

بر سر عاشق اگر سیل بلا آبد باز

از دل و دیده خونابه چکان هم گذرد

گفتی از سر گذرد در طلب دوست کمال

سر چه باشد ز سر و جان و جهان هم گذرد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.