گنجور

شمارهٔ ۳۴۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد

چون گذشت از سپر سینه ز جان هم گذرد

من اگر سینه ز پولاد بسازم چو دلت

گر خدنگ نظر این است از آن هم گذرد

تو اگر بگذری از سرو بخوش رفتاری

اشک گلگون من از آب روان هم گذرد

گر دهنده اهل نظر پیش تو دشنام رقیب

ما نخواهیم که نامش به زبان هم گذرد

نگذرد گریهام از ابر بهاران تنها

کز فلک بینو مرا آه و فغان هم گذرد

بر سر عاشق اگر سیل بلا آبد باز

از دل و دیده خونابه چکان هم گذرد

گفتی از سر گذرد در طلب دوست کمال

سر چه باشد ز سر و جان و جهان هم گذرد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید