گنجور

شمارهٔ ۳۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را

دوست تر از جان و سر درد و بلای دوست را

زحمت خود با طبیب مدعی خواهم نمود

تا بسازد چاره درد بی دوای دوست را

چون مراد دوست جان افشاندن است از دوستان

زودتر دریاب جان من رضای دوست را

در هوای او تواند داد عاشق سر به یاد

لیک نتواند نهاد از سر هوای دوست را

گر بدل کردی بصد فردوس خاک کوی دوست

رایگان از دست دادی خاک پای دوست را

دستبوس دوست می خواهی بشو دست از دو کون

دست آلوده نشاید مرحبای دوست را

دوستی های عالم بروب از دل کمال

پاک باید داشتن خلوت سرای دوست را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سهیل نوشته:

درود بزرگواران بنده جایگاهی ندارم اما در این غزل
در هوای او تواند داد عاشق سر به باد…
به نظر درستتر میاد
با سپاس

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام