گنجور

 
کمال خجندی
 

ای گل نو ز توأم بوی کسی می آید

در دلم تازه غم روی کسی می آید

بر تو ای سرو لب جوی چو می افتد چشم

بادم از قامت دلجوی کسی می آید

وقت طاعت چو نظر میفکنم بر محراب

پیش چشمم خم ابروی کسی می آید

بر ای نافه چین درد سر خود که مرا

نکهت غالیه از بوی کسی می آید

می برد باد دل ما و خدا بارش باد

اگر از خاک سر کوی کسی میآید

گو بیا نیر بلا بر دل و بر صدر نشین

اگر از غمزه جادوی کسی می آید

پای دل رفت به زنجیر مگر پیش کمال

خبر از حلقه گیسوی کسی می آید