گنجور

شمارهٔ ۳۲۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد

نکهت وصل مسیحا سوی بیماران رسد

از ضیافت خانه درد تو دل نومید نیست

هم نصیبی زآن سر خوان با جگر خواران رسد

کار دولت باشد آن نی سعی ما گر گاه گاه

چون تو مطلوبی بسر وقت طلبکاران رسد

پیش رویت دیده را از گریه میدارم نگاه

زحمتی بر گل نمیخواهم که از باران رسد

روی گل نادیده بلبل یافت نرگ صد وصال

خفته نابینا بود دولت به بیداران رسد

ما و جور دشمنان بردن که دارد لذتی

هرچه بهره دوست بر جان دلفگاران رسد

دل به آزار سگ کویت نرنجاند کمال

یار منتدار باشد هرچه از باران رسد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید