گنجور

شمارهٔ ۳۱۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود

خط او سبزی لبهای نمکدان که بود

چون خضر شد ز نظر غایب و معلوم نشد

که به تاریکی شب چشمه حیوان که بود

آن لب لعل کز او ماند دهان همه باز

باز پرسید خدا را که به دندان که بود

سر ما بود و در او همه شب تا دم صبح

تا خود او شمع سرای که و ایران که بود

سوختم از غم دردش نشد این نکته هنوز

که شب آن شمع شکر لب به شهرستان که بود

از دل خسته چه پرسی که که آورد ترا

غمزه را پرس که آن زخم ز پیکان که بود

گفته ای در غم هجرم نکند ناله کمال

بر سر کوی تو دوش اینهمه افغان که بود.

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام