گنجور

شمارهٔ ۳۱۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

از من ای اهل نظر علم نظر آموزید

نازک است آن رخ ازو چشم و نظر بر دوزید

پیش آن روی مدارید روا ظلمت شمع

خانه پر نور تجلی چه چراغ افروزید

سوختید از عطش ای اهل ورع بی می عشق

چوب خشکید بسوزید که خوش می سوزید

بهر او جنگ کنان در صف عشاق آیید

که در آن صف همه لشکر شکن و پیروزید

گر بدوزید دل پاره قیری به کرم

به که صد ناوک دلدوز به کیش اندوزید

در تب محنت او صبر کنید ای دل و جان

از شفاخانه درد است سخنهای کمال

درد دارید ازاینجا سخنی آموزید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید