گنجور

شمارهٔ ۳۰۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آهنین جانی مرا کز غصه تابی میدهد

آهن از آتش چو بیرون کرد آبی میدهد

همچنین جانهای تشنه چون ز آتش مپرهند

هر یکی را دور از کوثر شرابی میدهد

آنکه داغش مینهم بر سینه خود نیز حیف

رحمتی باشد گرم بهم عذابی میدهد

گر چه میشده در دارالشفاء هر من طبیب

حلقه ای چون میزنم بر در جوابی میدهد

دست اگر ندهد که گیرد کس عنان آن سوار

بوسه افتان و خیزان بر در جوابی میدهد

شب که گرید چشم ما فردا طمع دارد وصال

هر که آبی میدهد بهر ثوابی میدهد

دیگر از شادی چه جای خواب در چشم کمال

گر شبی بختش بر آن در جای خوابی میدهد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر