گنجور

شمارهٔ ۲۹۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آنرا که بر زبان صفت روی او رود

در هر سخن ز خود رود اما نکر رود

تا عود جان نسوخت به چشمم وطن نساخت

آری پری به خانه مردم بر رود

مرگ خیال عارض او بگذرد به چشم

آن لحظه آب دولت عاشق بجو رود

منشین چو خال بر لب شیرینش ای مگس

نرسم ز لطف پای تو آنجا فرو رود

عمری بیاد رفته همان به که بی لبش

همچون حباب در برجام و سبو رود

کحل الجواهر از نظر افتد مرا چو اشک

در چشم درفشان اگر آن خاک کر رود

سیل سرشک برد بکویت کمال را

هر جا رود گدای تو با آبرو رود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام