گنجور

شمارهٔ ۲۸۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

یار نزدیک آمد و از خویش ما را دور ساخت

پرتو نور تجلی سایه ها را نور ساخت

ذره را گفتم تو خاکی این چه نام و شهرت است

گفت عشق آفتابم اینچنین مشهور ساخت

ظاهر و پنهان از آن کز دهان و چشم خویش

گه چو نرگس مست و گه چون غنچه ام مستور ساخت

عقل گفتا خان و مانت باز ویران کرد عشق

گفتم ای نادان چه ویران این زمان معمور ساخت

ناز دل جوید کباب از دیده گریان شراب

چشم را سر مست کرد و غمزه را مخمور ساخت

ساخت از ب شربنی بهر شفای خستگان

طرفه شربت کآرزویش تازه را رنجور ساخت

شمع مجلس بود دور از روی او گوئی کمال

کر نخستش سوخت از نزدیک و آخر دور ساخت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید