گنجور

شمارهٔ ۱۷۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست

اگر بیدل نیم بی دینم ای دوست

مرا صد بار گفتی خواهمت کشت

بکش بک ره مکش چندینم ای دوست

تو دشمن دوستی من دوست دشمن

تو آنی در وفا من اینم ای دوست

گزین تر از همه رأی من این است

که بر تو دیگری نگزینم ای دوست

چو شمعم گفته ای بنشین بر آتش

ز جان برخیزم و بنشینم ای دوست

به بهای غمت پروانه سان سوخت

مگس را بال بر بالینم ای دوست

کمال از ضعف شد هیچ و هیچش

نمیپرسی چنین میبینم ای دوست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید