گنجور

شمارهٔ ۱۶۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

رخسار دلفروزت خورشید بیزوال است

پیداست مه که پنهان از شرم آن جمال است

آن رغ کشیده دامی گرد قمر که زلف است

وآن لب نهاده داغی بر جان ما که خال است

زینسان که چون میانت شد جسم ما خیالی

اکنون امید وصلی ما را به آن خیال است

چون زلف و عارض تو دور و تسلسل آمد

آن هر دو گر به بینند اهل نظر محال است

درد و غمت نشاید بر ما حرام کردن

کانعام پادشاهان درویش را حلال است

حد جواب سلطان نبود کمال ما را

در حضرت سلاطین رسم گدا سوال است

نقشی از آن جمال است در حسن مطلع ما

خود مقطعش چه گویم در غایت کمال است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید