گنجور

شمارهٔ ۱۵۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتست

دیر خواهد به من آمد و به کاری رفتست

هر قراری که به دل دارم ازو خواهد رفت

که به دلدارم ازین گونه فراری رفتست

رفت در کوی تو صد جان گرفتار به باد

تا به باد از گره زلف تو تاری رفتست

با خیال خط مشکین دهن تنگ توأم

کی شود دیده چو در دیده غباری رفتست

هر کجا زلف کشان رفت برای گفتند

گنج رشت برین راه که باری رفتست

همه را کشت بزاری و پس از خاک شدن

نشنیدیم که من را به مزاری رفتست

اگر از ضعف نیارد بر او رفت کمال

بر درش هر سحری ناله زاری رفتست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن