گنجور

شمارهٔ ۱۴۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل به از وصل رخت در جان تمنائی نیانت

دیده از دیدار تو خوشتر نماشائی نیافت

عقل در دور رخت چندانکه هر جا کرد گشت

چون سر زلفت سری خالی ز سودانی نیافت

چون زمان وصل رویت بود نازک فرصتی

هیچ عاشق فرصت بوسیدن پانی نیافت

همچوئرگس مست عشق از صد قدح سرخوش نشد

تا سر خود زیر پای سرو بالانی نیافت

با خیالش آشنا شد دیدهٔ گریان و گفت

همچو این گوهر کسی در هیچ دریائی نیافت

دل چه داند زین میان چون از دهانش پی نبرد

کی کند فهم دقایق چون معمائی نیافت

بافت جانی خوشتر از جنت در او را کمال

لیکن از بسیاری بر خویش را جانی نیافت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.