گنجور

شمارهٔ ۱۴۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است

هر قطره از و قابل سیلی است که خیلی است

سهل است به چشم من اگر درج ثریاست

پیش در گوش تو که تابان چو سهیلی است

بر طاق فلک مه قد خود کرد خم و گفت

ما را بنوی با خم ابروی تو میلی است

مقصود دو عالم چه کنی بر دل ما عرض

مقصود تونی هرچه ورای تو طفیلی است

جز زلف و رخت دل نکشد لیل و نهارم

فرخ تر ازینم نه نهاری و نه لیلی است

من دائم و دل قدر شب وصل که مجنون

دانست شب قدر شبی را که به لیلی است

در دید؛ گریان کمال ابرو و زلفت

بر بسته به زنجیر پلی بر سر سیلی است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید