گنجور

شمارهٔ ۱۱۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت

بسیاری دیده دریا شد و هر قطره ز دریا بگذشت

گرچه در مجمع دل درد بود صدرنشین

ناله چون برتر ازو بود به بالا بگذشت

گر صبا آمد و بوی تو ز ما داشت دریغ

شاکریم از تو به هر حال که بر ما بگذشت

چمن جان مرا غنچه شادی بشکفت

تا خیال دهنت در دل شیدا بگذشت

سرو می خواست به پابوس تو آید چون آب

لیکن از جو نتوانست به یک پا بگذشت

بی که فرمودم از آن لب دل خود را پرهیز

صوفی ما نتوانست ز حلوا بگذشت

ای که گفتی ببرم نه تو پیش طبیب

در این رنج که کارم ز مداوا بگذشت

دی بر آن خاک در از جان رمقی داشت کمال

جعل الجنة مثواه همانجا بگذشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام