گنجور

شمارهٔ ۱۰۴۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

کاش که سرو ناز ما از در ما در آمدی

تا شب هجر کم شدی روز جفا سر آمدی

خوش بود ار سحر گهی نزد ستم رسیدگان

از دم فاصنة صبا مزده دلبر آمدی

در دم آخر ار بدی بر من خسته اش گذر

جان به لب رسیده ام خرم و خوش بر آمدی

اگه به چمن در آمدی شاهد سرو قد ما

گل ز حیای روی او سرخ به هم بر آمدی

بنده وقت آن دمم کان بث شوخ عشوه گر

وعده بدادی از رهی وز ره دیگر آمدی

زودترش فرو رود پای به گل درین هوس

بر سر کوی زیر کی هر که بود سر آمدی

جور و جفای بیحدش از دل ما به در شدی

روزی اگر کمال را مونس و غمخور آمدی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید