گنجور

شمارهٔ ۱۰۲۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهی

عیسی دمی و آب به آدم نمیدهی

داروی جان ز حقه لبهات میدهد

با جان خسته چاشنی هم نمیدهی

کوی تو کعبه و لب لعل تو زمزم است

آبی چرا به تشنه زمزم نمیدهی

دست رقیب نیز به آن لب نمی رسد

باری بدیو شکر که خانم نمی دهی

وردم دعای نسبت به محراب ابروان

کز درد و غم وظیفه من کم نمیدهی

نامحرمان کجا بحریم نور را برند

چون را در آن مقام به محرم نمیدهی

زیبد گدانی در دلبر ترا کمال

کان سلطنت به ملک دو عالم نمیدهی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با این شعر از نسخه‌های خطی اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای