گنجور

شمارهٔ ۱۰۱۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

خواهی که به هیچ غم نمیری

تا دست دهد پیاله گیری

می نوش به شادی و شو از او

آن دم که به دست غم اسیری

نی گفت به زیر لب همین است

اگر اهل دلی نفس پذیری

در سرزمی ات چو تاج لعل است

سلطانی و صاحب سریری

من درد کشم نه شاه و درویش

فارغ ز بزرگی و حقیری

در عشق جوانم و توانگر

غم نیست ز پیری و قیری

از سرو روان عصای پیری

شد پیر کمال بایدش ساخت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید