گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

ای میان تو چو یک موی و دهان یکسر موی

نتوان دیدن از آن موی میان یک سر موی

بی‌میان و دهن تنگ تو از پیکر و دل

زین ندارم به جز از موئی وزان یک سر موی

ناوک چشم تو گر موی شکافد شاید

کابروت فرق ندارد ز کمان یک سر موی

تو بهنگام سخن گر نشوی موی شکاف

کس نیابد ز دهان تو نشان یک سر موی

ور نیاید دهنت در نظر ای جان جهان

نکنم میل سوی جان و جهان یک سر موی

تاب تیر تو ندارم که ندارد فرقی

ناوک غمزه‌ات از نوک سنان یک سر موی

زاهد صومعه در حلقهٔ زنار شود

گر شود از سر زلف تو عیان یک سر موی

نکشد این دل دیوانه سودائی من

سر از آن سلسله مشک فشان یک سر موی

خواجو ار زانکه بهر موی زبانی گردد

نکند از غم عشق تو بیان یک سر موی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.