گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

ای نسیم سحری بوی بهارم برسان

شکری از لب شیرین نگارم برسان

حلقهٔ زلف دلارام من از هم بگشای

شمسه‌ئی زان گره غالیه بارم برسان

تار آن سلسلهٔ مشک فشان بر هم زن

بوئی از نافهٔ آهوی تتارم برسان

گرت افتد به دواخانهٔ وصلش گذری

مرهمی بهر دل ریش فگارم برسان

دم بدم تا کنمش بر ورق دیده سواد

نسخه‌ای زان خط مشکین غبارم برسان

تا دهم بوسه و بر بازوی ایمان بندم

رقعه‌ئی از خط آن لاله عذارم برسان

پیش از آن کز من دلخسته نماند دیار

مژده‌ئی از ره یاری بدیارم برسان

چون بدان بقعه رسی رقعهٔ من در نظر آر

نام من محو کن و نامه بیارم برسان

گر بخمخانهٔ آن مغبچه‌ات راه بود

سر خم بر کن و داروی خمارم برسان

دارد آن موی میان از من بیچاره کنار

یا رب آنموی میان را بکنارم برسان

دل خواجو شد و بر خاک درش کرد قرار

خبری زاندل بی صبر و قرارم برسان

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.