گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

آه کز آهم مه و پروین بسوخت

اختر بخت من مسکین بسوخت

آتش مهرم چو در دل شعله زد

برفلک بهرام را زوبین بسوخت

سوختم در آتش هجران او

پشه را بین کز غم شاهین بسوخت

ای بسا خسرو که او فرهادوار

در هوای شکر شیرین بسوخت

شمع را بنگر که با سیلاب اشک

هر شبم تا روز بر بالین بسوخت

چند سوزی ایکه میسازی کباب

بس کن آخر کاین دل خونین بسوخت

کام جان از قبلهٔ زردشت خواه

گر دلت چون آذر برزین بسوخت

چون تو در بستان برافکندی نقاب

لاله را دل بر گل و نسرین بسوخت

همچو خواجو کس نمی‌بینم که او

در فراق روی کس چندین بسوخت

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

یکی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۷ نوشته:

فاز این خواجو چیه؟ یه جا گفته: در خرابات مغانی و خدا می طلبی؟! این جا میگه: کام جان از قبله زردشت خواه!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
یکی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۲ نوشته:

جناب کیخا، این نغوشاکیدن ریشه اش چیه؟ البته الان به واژه نامه هم نگاهی کردم. کلمه جالبیه.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
یکی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۳ نوشته:

ببخشید حاشیه بالارو اشتباهی اینجا نوشتم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.