گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

ای دل مکن انکار و از این کار میندیش

ور زانکه در این کاری از انکار میندیش

در کام نهنگان شو و کامی بکف آور

چون یار بدست آید از اغیار میندیش

با شوق حرم سرمکش از تیغ حرامی

وز بادیه و وادی خونخوار میندیش

مارست غم عشقش و او گنج لطافت

گنجت چو بدست اوفتد از مار میندیش

گر زانکه توئی نقطهٔ پرگار محبت

از نقطه برون آی و ز پرگار میندیش

چون دست دهد پرتو انوار تجلی

از نور مبرا شود و از نار میندیش

در عشق چو قربان شوی از کیش برون آی

ور لاف انا الحق زنی از دار میندیش

گر جان طلبد یار دل یار بدست آر

چون سر بشد از دست ز دستار میندیش

خواجو اگرت سر برود در سر این کار

انکار مکن وز غم این کار میندیش

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمید فخاری در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۹ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۳۹ نوشته:

من فکر میکنم بیت ششم مصرع دوم باید به جای "مبرا شود" ،"مبرا شو"را قرار بدهید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.