گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

زهی لعل تو در درج منضود

عذارت آتش و زلف سیه دود

میانت چون تنم پیدای پنهان

دهانت چون دلم معدوم موجود

مریض عشق را درد تو درمان

اسیر شوق را قصد تو مقصود

چرا کردی بقول بد سگالان

طریق وصل را یکباره مسدود

گناه از بنده و عفو از خداوند

تمنا از گدا وز پادشه جود

فکندی با قیامت وعده وصل

خوشا روزی که باشد روز موعود

خلاف عهد و قطع مهر و پیوند

میان دلبران رسمیست معهود

روان کن ای نگار آتشین روی

زلالی آتشی زان آب معقود

ز من بشنو نوای نغمهٔ عشق

که خوش باشد زبور از لفظ داود

بود حکمت روان بر جان خواجو

که سلطانست ایاز و بنده محمود

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.