گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

گل اندامی که گلگون می‌دواند

بدان نازک تنی چون می‌دواند

بگاه جلوه از چابک سواری

فرس بر شاه گردون می‌دواند

مگر خونم بخواهد ریخت امشب

که برعزم شبیخون می‌دواند

چو گلگون سرشکم مردم چشم

ز راه دیده بیرون می‌دواند

چنانش گرم رو بینم که چون آب

دمادم تا بجیحون می‌دواند

برو در خواهد آمد خون چشمم

بدین گرمی که گلگون می‌دواند

سپهرم در پی خورشید رویان

بگرد ربع مسکون می‌دواند

چنین کز چشم خواجو می‌رود اشک

عجب نبود گرش خون می‌دواند

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۶ نوشته:

با سلام. من خیلی علاقه مند به شعر هستم ولی متاسفانه نمیتونم معنیشو کامل بفهمم. به همین دلیل زود خسته میشم و مطالعشو کنار میزارم. مسلما افراد زیادی مثل من وجود دارند. بنابراین خواهش می کنم معنی لغات سخت و بعضی توضیحات لازم رو در مورد ابیات تو سایت قرار بدید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.