گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۵

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

درد غم عشق را طبیب نباشد

مکتب عشاق را ادیب نباشد

کشور تحقیق را امیر نخیزد

خطبهٔ توحید را خطیب نباشد

با نفحات نسیم باد بهاران

در دم صبح احتیاج طیب نباشد

در گذر از عمر آنکه پیش محبان

عمر گرامی به جز حبیب نباشد

ایکه مرا باز داری از سر کویش

ترک چمن کار عندلیب نباشد

ساکن بتخانه‌ئی ز خرقه برون آی

معتکف کعبه را صلیب نباشد

از تو به جور رقیب روی نتابم

کشته غم را غم از رقیب نباشد

هر که غریبست و پای بند کمندت

گر تو بتیغش زنی غریب نباشد

منکر خاجو مشو که هر که بمستی

دعوی دانش کند لبیب نباشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.