گنجور

 
خاقانی شروانی
 

خاقانی بلند سخن در جهان منم

کزادی از جهان روش حکمت من است

ضرب الرقاب داد شیاطین آز را

این تیغ نطق کز ملکان قسمت من است

این گنبد فرشته سلب کآدمی خور است

چون دیو پیش جم گور خدمت من است

اسباب هست و نیست اگر نیست گو مباش

کاین نیستی که هست مرا حشمت من است

کی ماندم جنابت دنیا که روح را

گر یوسف است دلوکش عصمت من است

می‌خواستم که رد کنم احسان خواجه را

ز آن خواجگی که در بنهٔ همت من است

خضر از زبان کعبه پیام آورید و گفت

احسانش رد مکن که ولی نعمت من است