گنجور

غزل شمارهٔ ۹۱

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل پیش خیال تو صد دیده برافشاند

در پای تو هر ساعت جانی دگر افشاند

لعلت به شکرخنده بر کار کسی خندد

کو وقت نثار تو بر تو شکر افشاند

شو آینه حاضر کن در خنده ببین آن لب

گر دیده نه‌ای هرگز کاتش گهر افشاند

از هجر تو در چشمم خورشید شود سفته

از بس که مرا الماس اندر بصر افشاند

نیش سر مژگانت ببرید رگ جانم

زان هر نفسی چشمم خون جگر افشاند

گر در همه عمر از تو وصلی رسدم یک شب

مرغ سحری بینی حالی که پر افشاند

بر تارک خاقانی از وصل کلاهی نه

تا دامن خرسندی از خلق برافشاند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ریحانه نوشته:

از هجر تو در چشمم خورشید شود سفته
از بس که مرا الماس اندر بصر افشاند
میشه معنی کنید

👆☹

ناباور نوشته:

گرامی ریحانه
از هجر تو در چشمم خورشید شود سفته

از بس که مرا الماس اندر بصر افشاند
قطرات اشک را به الماس تشبیه کرده
می گوید: از گریه فراوان ، گویی که خورشید به چشمم تیر می اندازد { منظورش اینکه : انگار به چشمه ی خورشید نگاه می کنم و اشک از دیده روان می شود}

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.