گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۸

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هدیهٔ پای تو زر بایستی

رشوهٔ رای تو زر بایستی

غم عشقت طرب افزای من است

طرب افزای تو زر بایستی

جان چه خاک است که پیش تو کشم

پیشکش‌های تو زر بایستی

دیده در پای تو گشتن هوس است

کشته در پای تو زر بایستی

گرد هم اجرای امروز تو جان

خرج فردای تو زر بایستی

ترش روی است زر صفرا بر

وقت صفرای تو زر بایستی

آتش بسته گشاید همه کار

کار پیرای تو زر بایستی

بی‌زری داشت تو را بر سر جنگ

صلح فرمای تو زر بایستی

کوه سیمینی و هم سنگ توام

در تمنای تو زر بایستی

تا کنم بر سر و بالات نثار

هم به بالای تو زر بایستی

دید سیمای مرا عشق تو گفت

که چو سیمای تو زر بایستی

دل سودائی خاقانی را

هم به سودای تو زر بایستی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.