به رخت چه چشم دارم که نظر دریغ داری
به رهت چه گوش دارم که خبر دریغ داری
نه منم که خاک راهم ز پی سگان کویت
نه تو آفتابی از من چه نظر دریغ داری
تو چه سرکشی که خاکم ز جفا به باد دادی
تو چه آتشی که آبم ز جگر دریغ داری
ندهیم تار مویی که میان جان ببندم
نه غلام عشقم از من چه کمر دریغ داری
دم وصل را نخواهی که رسد به سینهٔ من
نفس بهشتیان را ز سقر دریغ داری
دل کشتهٔ من اینجا به خیال توست زنده
چه سبب خیالت از من به سفر دریغ داری
به امید تو بسا شب که به روز کردم از غم
تو چرا نسیمت از من به سحر دریغ داری
کم من گرفتی آخر نبود کم از سلامی
به عیار نیک مردان کمی ار دریغ داری
سوی تو شفیع خواهم که برم برای وصلی
نبرم شفیع ترسم که مگر دریغ داری
چه طمع کنم کنارت که نیرزمت به بوسی
چه طلب کنم مفرح که شکر دریغ داری
به وفاش کوش خاقانی اگرچه درنگیرد
نه که دین و دل بدادی سر و زر دریغ داری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به طور حائز به عشق و شوقی که به معشوق دارد، میپردازد و از احساسات عمیق و دردهای ناشی از دوری صحبت میکند. او از معشوق میخواهد که کم لطفی نکند و در برخورد با او، مهربانی و توجه بیشتری نشان دهد. شاعر احساس میکند که در عشق خود به معشوق به اندازه کافی از محبت و توجه برخوردار نیست و این موضوع او را به شدت آزار میدهد. او از معشوق میخواهد که شکیبایی کند و به او فرصتی دهد تا عشقش را نشان دهد و در نهایت، از معشوق توقع دارد که در برقراری ارتباط و عشق، کملطفی نکند.
هوش مصنوعی: به چه امیدی به تو نگاه میکنم وقتی که تو از من دوری؟ و چه فایدهای دارد که گوش به زنگ خبرهای تو باشم وقتی که از من خبر نمیگگیری؟
هوش مصنوعی: من نه آنقدر بیمقدارم که برای سگهای کوی تو شمعی باشم، و تو هم آنقدر درخشان نیستی که از من چشمپوشی کنی.
هوش مصنوعی: تو چه قدرت و تسلطی داری که من را به خاطر ظلم و ستمت به باد دادهای. تو چه آتشی هستی که نمیگذاری دل من آرام بگیرد و آب زندگیام را بگیری.
هوش مصنوعی: نمیگذارم حتی یک تار موی خود را که میان جانم باشد، از دست بدهم. من بنده عشق هستم، پس از من چه چیزی را کم میگذاری؟
هوش مصنوعی: اگر لحظهٔ وصال را نخواهی که به قلب من بیاید، پس چرا نفوس بهشتیان را از دوزخ بینصیب میکنی؟
هوش مصنوعی: دل من که به عشق تو دچار شده، در اینجا به یاد تو زنده است. چرا خیال تو در سفر از من دور است و به یاد من نیستی؟
هوش مصنوعی: من به امید تو شبهای زیادی را به صبح رساندم، اما چرا صبحگاهان از من دوری و اجازه نمیدهی که به تو نزدیک شوم؟
هوش مصنوعی: اگر کمی از سلام و احترام به مردان خوب و نیکوکار دریغ کنی، در واقع چیزی از ارزش و اعتبار خودت کم نکردهای.
هوش مصنوعی: به سوی تو خواهم رفت و تقاضای شفاعت میکنم تا برای وصالت به من کمک کنی، اما نگرانم که مبادا تو مرا از رسیدن به این وصال محروم کنی.
هوش مصنوعی: به چه امیدی نزدیک تو بیایم وقتی که ارزش من را نمیدانی؟ چه چیزی را از تو بخواهم که وقتی شاد میشوم، انقدری از محبت و لطف به من نمیدهی؟
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به کسی وفادار باشی، تلاش کن، حتی اگر به نظر بیاید که او توجهی به تو ندارد. زیرا وقتی که دین و دل خود را به کسی میدهی، دیگر جایی برای ترس از دست دادن مال و ثروت نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.