جان بخشمت آن ساعت کز لب شکرم بخشی
دانم که تو ز آن لبها جانی دگرم بخشی
تبهاست مرا در دل وان نیشکر اندر لب
آری ببرد تبها گر نیشکرم بخشی
با تو به چنین دردی دل خوش نکنم حقا
الا که به عذر آن دردی دگرم بخشی
دوشم لقبی دادی، کمتر سگ کوی خود
من کیستم از عالم تا این خطرم بخشی
تو ترک سیه چشمی، هندوی سپیدت من
خواهی کلهم سازی، خواهی کمرم بخشی
پروانهٔ جانبازم پر سوختهٔ شمعت
میافتم و میخیزم تا باز پرم بخشی
از غمزه و لب هر دم، دریا صفتی با من
گه کشتن من سازی، گاهی گهرم بخشی
گفتی که به خاقانی وقتی گهری بخشم
بَخشودنیام بالله، وقت است اگرم بخشی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به محبوبش میگوید که جانش را در لحظهای که از لبهایش چیزی به او ببخشد، خواهد بخشید و عمیقاً احساس میکند که از آن لبها جان دیگری نیز به او داده میشود. او از درد و تبهای دلش میگوید که تنها با بخشش از لب شیرین محبوب تسکین مییابد و نمیخواهد دلش را به دردهای دیگری خوش کند مگر اینکه محبوبش کمکی کند. شاعر همچنین به تمایلات معروفی در عشق اشاره دارد و از خود و جایگاهش در این رابطه احساس حقارت میکند. او از تلاشش برای جلب توجه و محبت محبوب سخن میگوید، در حالی که در تلاش است تا از غمزه و لب محبوب نجات یابد. در نهایت، او از محبوب میخواهد تا از او در زمانی مناسب چشمپوشی کند و به او فرصت دوبارهای بدهد.
هوش مصنوعی: اگر در آن لحظه که از لب شیرینم خواهی جانم را ببخشی، میدانم که تو با آن لبها به من حیات و زندگی تازهای میدهی.
هوش مصنوعی: دلم پر از تب و بیماری است و اگر تو با لب شیرین خود نیشکری به من دهی، این بیماری من را از بین خواهد برد.
هوش مصنوعی: با تو دردی را احساس نمیکنم، مگر اینکه به خاطر درد دیگری از من عذرخواهی کنی و مرا ببخشی.
هوش مصنوعی: دیشب به من لقبی بخشیدی، اما من در این دنیا چه اهمیتی دارم که چنین خطری را به جان میخرم.
هوش مصنوعی: تو، ای دختر سیاه چشم، اگر بخواهی میتوانی همه چیز را به من ببخشی؛ خواهی میتوانی کمر من را به عنوان نمادی از عواطف و وابستگیام، به خودت بپیوندی.
هوش مصنوعی: من عاشق تو هستم و برای تو آمادهام. در برابر شعلهٔ عشق تو، مانند پروانهای در حال سوختن هستم و همواره در تلاش هستم که دوباره به سمت تو بیایم و تو مرا دوباره به زندگی برگردانی.
هوش مصنوعی: هر بار که تو با ناز و لبخند به من نگاه میکنی، به مانند دریا، احساس میکنم که میخواهی به من آسیب برسانی، اما گاهی نیز مثل یک مروارید، به من لطف کرده و احساسی خوب به من میبخشی.
هوش مصنوعی: تو گفتی که اگر گوهری به خاقانی ببخشی، من را در پیشگاه خدا ببخشایی. پس این وقت است که اگر من را ببخشی، از این بخشش بهرهمند میشوم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.