گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۷

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما پیشکش تو جان فرستیم

ور دست رسد جهان فرستیم

جان خود چه سگ و جهان چه خاک است

تا بر درت این و آن فرستیم

یک وام لبت نداده باشیم

آنگه که هزار جان فرستیم

در قیمت لعل تو چه ارزد

ما ارچه هزار کان فرستیم

دندان مزد سگان کویت

بپذیری اگر روان فرستیم

این لاشهٔ تن کشیده در جل

بر آخور پاسبان فرستیم

بس عذر کز آخور تو خواهیم

گر ابلق آسمان فرستیم

قصه به تو هر نفس نویسیم

قاصد به تو هر زمان فرستیم

دیده هم از آن توست بگذار

تا مرغ به آشیان فرستیم

خاقانی را هزار گنج است

یک یک به تو رایگان فرستیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.