آن را که غمگسار تو باشی چه غم خورد
و آن را که جان توئی چه دریغ عدم خورد
شادی به روی آنکه به روی تو جام می
از دست غم ستاند و بر یاد غم خورد
بر درگه تو ناله کسی را رسد که او
چون کوس هرچه زخم بود بر شکم خورد
هرکس که پای داشت به عشق تو هر زمان
از دست روزگار دوال ستم خورد
عشق تو بر سر همه عشاق آب خورد
گر مرد اوست بر سر ابدال هم خورد
زلف تو کافری است که هر دم به تازگی
خون هزار کس خورد آنگه که کم خورد
عالم تو را و گوئی خاقانی آن ماست
او آن حریف نیست کز این گونه دم خورد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دربارهٔ عشق و غمهای مرتبط با آن سخن میگوید. او بیان میکند که کسی که دلش را به عشق تو سپرده، نباید نگران غمها و دردها باشد، زیرا عشق تو تسکینی برای همهٔ آلام است. از این رو، هر کسی که در جستجوی عشق توست، سختیها و زخمهای زندگی را تحمل میکند. شاعر همچنین به معشوقش اشاره میکند که زلفش مانند گناهی است که بسیاری از عاشقان را به درد و رنج میاندازد. در نهایت، شاعر احساس میکند که عشق و زیبایی معشوق برای او سزاوارترین و قابل تقدیرترین حسهاست.
هوش مصنوعی: اگر کسی غمگسار و دلدار تو باشد، نباید افسوس بخورد و غم را احساس کند، و کسی که تو برای او مانند جان هستی، باید از عدم و نیستی تو غمناک باشد.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر تو از غم رهایی یابد و شادی به رویش بیافریند، شایسته است که با یاد غمها، جام می بنوشد و شاد باشد.
هوش مصنوعی: کسی که در درگاه تو در دل ناله میکند، همانند کسی است که با آسیبهای فراوان به سراغ تو آمده و درد و رنج زیادی را تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که در عشق تو تاب و پایی داشت، در هر زمانی از سختیها و ظلمهای روزگار آسیب دید.
هوش مصنوعی: عشق تو برتر از هر عشقی است و همه عاشقان در آن غرق شدهاند. اگر مرد عشق واقعی باشد، او نیز از عشق تو بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: زلف تو مانند کافری است که همیشه در حال تازگی و زیبایی است و به راحتی دل هزاران نفر را میبرد و وقتی هم که کم میبرد، هنوز اثرش باقی میماند.
هوش مصنوعی: عالم (دانشمند یا اهل معرفت) تو را میشناسد و میگوید خاقانی ما (خودش) تو را درک کرده است، اما او (دانشمند) آن فردی نیست که از چنین گفتارهایی بهره ببرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کو شورشی که صحبت شادی به هم خورد
غم خون دل بریزد و دل خون غم خورد
زهر غم تو گر بچکانم به کام خضر
آب حیات ریزد و خون عدم خورد
نازم به آن کرشمه که جای کباب و می
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.