دیر خبر یافتی که یار تو گم شد
جام جم از دست اختیار تو گم شد
خیز دلا شمع برکن از تف سینه
آن مه نو جوی کز دیار تو گم شد
حاصل عمر تو بود یک ورق کام
آن ورق از دفتر شمار تو گم شد
نقش رخ آرزو به روی که بینی
کآینهٔ آرزو نگار تو گم شد
از ره چشم و دهان به اشک و به ناله
راز برون ده که رازدار تو گم شد
چشم تو گر شد شکوفه بار سزد زانک
میوهٔ جان از شکوفهزار تو گم شد
چشم بد مردمت رسید که ناگاه
مردم چشم تو از کنار تو گم شد
نوبت شادی گذشت بر در امید
نوبت غم زن که غمگسار تو گم شد
هر بن مویت غمی و ناله کنان است
هر سر مویت که آه یار تو گم شد
زخم کنون یافتی ز درد هنوزت
نیست خبر کان طبیب کار تو گم شد
منت گیتی مبر به یک دو نفس عمر
کانکه ز عمر است یادگار تو گم شد
بار سبو چون کشی که آب تو بگذشت
بیم رصد چون بری که بار تو گم شد
خون خور خاقانیا مخور غم روزی
روز به شب کن که روزگار تو گم شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به مرگ همسر خود میپردازد و از فقدان او به شدت غمگین است. او از گمشدن یار خود سخن میگوید و حسرت دوران شادابی و خوشحالی که با او داشت را به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از تصاویری همچون شمع و آینه، به تنهایی و فقدان امید و عشق اشاره میکند. او به حال زار خود و درد جدایی و غم ناشی از فقدان همسرش مینگارد و به ناامیدی از بازگشت شادی در زندگیاش اعتراف میکند. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که خوشیها و یادگارهای زندگیاش به کلی گم شدهاند.
هوش مصنوعی: دیر متوجه شدی که محبوب تو گم شده است و همچنین جام جم، که نماد خوشبختی و قدرت است، از کنترل و اختیار تو رفته است.
هوش مصنوعی: ای دل، بلند شو و شمع را از گرمای سینهات بردار. آن ماه زیبا (همسرش) که از دیار تو رفته و گم شده، در غم او قرار و آرامی نداشته باش.
هوش مصنوعی: حاصل زندگی تو، تنها یک صفحه خوشبختی بود و حالا آن صفحه از کتاب زندگیات گم شده است.
هوش مصنوعی: چهرهٔ آرزو را بر روی چه کسی میتوانی ببینی هنگامی که آینهٔ آرزو، تصویر تو را از دست داده است؟
هوش مصنوعی: با چشم و دهان خود از گوشهٔ دل اشک و نالهای ببار که رازی که در دل داشتی، از بین رفته و دیگر کسی نیست که آن راز را نگه دارد.
هوش مصنوعی: اگر چشمان تو همچون شکوفهها زیبا و دلانگیز شد، سزاوار است، زیرا میوهٔ وجود من از باغ وجود تو ناپدید شده است.
هوش مصنوعی: چشم حسودان به تو نظر کرد و ناگهان مردم و دوستان تو از کنار تو ناپدید شدند.
هوش مصنوعی: زمان شادمانی به پایان رسید و دیگر خبری از امید نیست، چون نوبت غم و ناراحتیای که ناشی از فقدان همسرم است جایگزین آن شد.
هوش مصنوعی: هر دسته از موهای تو، نشانهای از غم و ناله است و هر قسمتی از موی تو، یادآور آه و اندوهی است که از گم شدن یار تو به دل داری.
هوش مصنوعی: تو اکنون به شدت زخمی شدهای، اما از درد خود بیخبر هستی، زیرا پزشک که باید به تو کمک کند، دیگر در دسترس نیست.
هوش مصنوعی: دنیا را به خاطر یک یا دو نفس عمر فراموش نکن، زیرا یادگاری که از عمرت باقی مانده، یعنی زنت، گم شده است.
هوش مصنوعی: وقتی بار سبو را بر دوش میگذاری و آب آن رد میشود، مانند این است که وقتی از زندگانی بیخبر میشوی، ترسی وجود دارد که بار زندگیات را گم کردهای.
هوش مصنوعی: خاقانی از غم روزگارش حرف میزند و میگوید که باید از اندوه دوری کرد و در شبها زندگی را ادامه داد، چون دیگر آن روزهای خوب را نخواهد داشت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.