گنجور

شمارهٔ ۳۴۴ - وله ایضا

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

ای مقادیر فضل و افضالت

بیش از اندازۀ بیان رهی

اندرین روزها که گشت هوا

نا خوش و سرد هم بسان رهی

بس که هر دم ز لشکر بهمن

لرزه افتد بر استخوان رهی

بیم آنست حاش من یسمع

کآورند از عدم نشان رهی

چاکران را بنزد مخدومان

عذرها هست خاصه آن رهی

گر تن از خدمت تو محرومست

لازم حضرتست جان رهی

گر چه شد بسته این زبان چو آب

از دم سرد در دهان رهی

نفس ز مهریر می خواهد

عذر تقصیر از زبان رهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام