گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

ای بزرگی که خدمت تو کند

هرکه پیوند جان و تن خواهد

گر جلال تو کسوتی پوشد

مهر را گوی پیرهن خواهد

ور ضمیر تو شمعی افزود

ماه رخشنده را لگن خواهد

شاخ خلق ترا بجنباند

باد چون طیرۀ چمن خواهد

زیور از لطف تو اوام کند

غنچه چون زیب انجمن خواهد

عذر انعامهات را اومید

بکدامین لب و دهن خواهد

آنچنان راستی که عدل تراست

بدعا شاخ نارون خواهد

عاریت از قد بد اندیشت

زلف سنبل همی شکن خواهد

یزک خشمت اوفتد در پیش

هرکجا مرگ تاختن خواهد

رقم خصمیت کشد بر وی

هرکرا چرخ ممتحن خواهد

از لقایت چمن بدریوزه

آب روی گل و سمن خواهد

بوی خلقت شنبد با صبا

از خدا مرگ نسترن خواهد

هر دمی خلق تو بطیرۀ مشک

خون نافه بریختن خواهد

قلمت روی سیاهی عالم

از پی لؤلؤ عدن خواهد

گر کند رأی نظم خاطر تو

از فلک خوشۀ پرن خواهد

نیک شرمنده ام که لطف تو چون

از من بی زبان سخن خواهد

چه طریقست تا بدست آرم

پای مردی که عذر من خواهد؟

عذر این سردی و گران جانی

مگر اروند خویشتن خواهد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.