گنجور

شمارهٔ ۱۷۷ - ایضاً له

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

ای بزرگی که خدمت تو کند

هرکه پیوند جان و تن خواهد

گر جلال تو کسوتی پوشد

مهر را گوی پیرهن خواهد

ور ضمیر تو شمعی افزود

ماه رخشنده را لگن خواهد

شاخ خلق ترا بجنباند

باد چون طیرۀ چمن خواهد

زیور از لطف تو اوام کند

غنچه چون زیب انجمن خواهد

عذر انعامهات را اومید

بکدامین لب و دهن خواهد

آنچنان راستی که عدل تراست

بدعا شاخ نارون خواهد

عاریت از قد بد اندیشت

زلف سنبل همی شکن خواهد

یزک خشمت اوفتد در پیش

هرکجا مرگ تاختن خواهد

رقم خصمیت کشد بر وی

هرکرا چرخ ممتحن خواهد

از لقایت چمن بدریوزه

آب روی گل و سمن خواهد

بوی خلقت شنبد با صبا

از خدا مرگ نسترن خواهد

هر دمی خلق تو بطیرۀ مشک

خون نافه بریختن خواهد

قلمت روی سیاهی عالم

از پی لؤلؤ عدن خواهد

گر کند رأی نظم خاطر تو

از فلک خوشۀ پرن خواهد

نیک شرمنده ام که لطف تو چون

از من بی زبان سخن خواهد

چه طریقست تا بدست آرم

پای مردی که عذر من خواهد؟

عذر این سردی و گران جانی

مگر اروند خویشتن خواهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام